|
کلام آخر .
|
|
من در این بادیه صاحب نظری می جویم راه گم کرده ام و راهبری می جویم از ورق پاره عرفان، خبری حاصل نیست از نهانخانه رندان خبری می جویم مسند و خرقه و سجاده ثمر بخش نشد از گلستان رخ ا و ثمری می جویم ایمنی نیست در این وادی اَیمن ما را من در این وادی اَیمن شجری می جویم ترک میخانه و بتخانه و مسجد کردم در ره عشق رخت رهگذری می جویم سفر از هیچ به سوی همه چیزم در پیش لنگ لنگان روم و همسفری می جویم گفته بودی که ره عشق ره پر خطری است عاشقم من که ره پر خطری می جویم اندر این دیر کهن ریخته شد بال و پرم بهر منزلگه خود بال و پری می جویم امام خمینی (ره) ................................................................ حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز فتاد در سر حافظ هوای میخانه ....................................... دل خرابی می کند دلدار را آگه کنید .
نوشته شده توسط:کانونی ها |
سه شنبه 14 خرداد1387
|
|
|
...
|
نوشته شده توسط:کانونی ها |
یکشنبه 12 خرداد1387
|
|
|
جمعه های بی قراری
|
|
جمعه های بی قراری
غروب جمعه است . این رو از زبون اونایی می نویسم که اهل ندبه اند و عاشق : « عزیزُ عَلَیَّ أن آری الخَلقَ و لا تُری و لا أسمَعُ لَکَ حسیساً و لا نجوی » بر من خیلی سخته که خلق رو ببینم و تو رو نبینم و از تو حتی یک صدای آهسته به گوش من نرسه . « عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ تُحيطَ بِكَ دُونَىِ الْبَلْوى، وَلا يَنالُكَ مِنّى ضَجيجٌ وَلا شَكْوى » بر من خیلی سخته که تو به تنهایی ، گرفتار باشی و ناله من هم به تو نرسه . «عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أُجابَ دُونَكَ وَ أُناغى » بر من خیلی سخته که از غیر تو پاسخ بشنوم . « عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَبْكِيَكَ وَ يَخْذُلَكَ الْوَرى » بر من خیلی سخته که واسه تو گریه کنم و مردم تو رو رها کنند . «هَلْ مِنْ مُعينٍ فَأُطيلَ مَعَهُ الْعَويلَ وَالْبُكاءَ؟» « هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُساعِدَ جَزَعَهُ إِذا خَلا؟ » « هَلْ قَذِيَتْ عَيْنٌ فَساعَدَتْها عَيْنى عَلَى الْقَذى؟ » آیا کسی هست که با من هم ناله بشه و با هم گریه کنیم . .......................................................................... دیوانه شد دلم که سپردم به دست یار فرزانه شد سرم که نهادم به پای دوست دل را به کف هر که سپارم پسش آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد ......................................................................... بی تو ای صاحب زمان بی قرارم هر زمان از غم هجر تو من دل خسته ام همچو مرغی بال و پر بشکسته ام ای تو نور عشق من روشنی انجمن بی تو در دام بلا افتاده ام بر تو یارا ، جان و دل را داده ام از فراق تو شده حال منِ خسته ، پریشان کی می آیی ؟ منجی و سلطان امکان عقده ها را وا کنی با یک نگه ، ای نور یزدان بین چه کرده با دل من ، سوز هجران ............................................................. نه در پیش چشمی، نه غایب از نظری نه یاد می کنی از من، نه می روی از یاد
نوشته شده توسط:کانونی ها |
جمعه 3 خرداد1387
|
|