تبليغاتX

<-BlogTitle->

تنها و منتظر

    آیا وقتش نرسیده ؟

أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ

سوره حدید ، آیه 16

آیا وقتش نرسیده ؟، کسانی که ایمان آورده اند ، دلهایشان را برای خدا خاشع کنند .

...............................................................................................

بس  که  محروم  ز  دیدار تو  ای  یار  شدم

                               کس دیگر  را  به  جای  تو  خریدار  شدم

توبه از سوی تو  زیباست بر این بی کس و کار

                               مددی کن به خدا بی کس و غمخوار شدم

 

 

 

نوشته شده توسط:کانونی ها |  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387
کانون سبز انتظار: | |

    مرغ معما

شعر مرغ معما از سهراب رو من خیلی دوست دارم . تک تک ابیاتش  رو زندگی کردم . به قول حافظ :

وجود ما معماییست حافظ           که تحقیقش فسون است و فسانه

 

راستی از هفته آینده ایام فاطمیه شروع میشه و واسه این ایام فقط میتونم بگم :

 « بی فاطمه می میرم »

.........................................................

 

« مرغ معما »

دير زمانی است روی شاخه اين بيد

مرغی بنشسته كو به رنگ معماست.

نيست هم آهنگ او صدايی، رنگی

چون من در اين ديار، تنها، تنهاست.

 

گر چه درونش هميشه پر ز هياهوست،

مانده بر اين پرده ليك ، صورت خاموش.

روزی اگر بشكند سكوت پر از حرف،

بام و در اين سرای می رود از هوش.

 

راه فرو بسته گر چه مرغ به آوا،

قالب خاموش او صدايی گوياست.

مي گذرد لحظه ها به چشمش بيدار،

پيكر او ليك سايه ـ روشن رؤياست.

 

رسته ز بالا و پست بال و پر او.

زندگی دور مانده: موج سرابی.

سايه اش افسرده بر درازی ديوار.

پرده ديوار و سايه: پرده خوابی.

 

خيره نگاهش به طرح های خيالی

آنچه در آن چشم هاست نقش هوس نيست.

دارد خاموشی اش چو با من پيوند،

چشم نهانش به راه صحبت كس نيست.

 

ره به درون می برد حكايت اين مرغ،

آنچه نيايد به دل، خيال فريب است.

دارد با شهرهای گمشده پيوند ،

مرغ معما در اين ديار غريب است.

                                                                   لا حول و لا قو ة الا بالله العلی العظيم

 

 

نوشته شده توسط:کانونی ها |  سه شنبه 24 اردیبهشت1387
کانون سبز انتظار: | |

    روی سرخ

به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام             خون دل، عکس برون می دهد از رخسارم

راستی می دونید که :

گاهی اوقات اونایی که توی جمع بیشتر از بقیه می خندند ، توی خلوتشون بیشتر از بقیه گریه می کنند.

 

 

نوشته شده توسط:کانونی ها |  سه شنبه 24 اردیبهشت1387
کانون سبز انتظار: | |

    یک رمز مهم

گاهی با خودم فکر میکردم امثال شهید همت چرا شدند شهید همت . چطور به این مقام رسیدند ؟ مگه چیکار کردند ؟ نه اونقدر عمر کردند که بگیم ریاضت طولانی کشیدند و نه ... .

بعد دیدم خود شهید همت توی اون یک تیکه فیلمی که ازش هست که داره سخنرانی می کنه همه چیز رو گفته، در حقیقت راز این ماجرا رو فاش کرده. خوب که فکر کردم دیدم اگه کسی بتونه این چیزی رو که شهید همت گفته عمل کنه ، چقدر کارهاش ارزش پیدا می کنه .  حالا چی گفته ؟ احتمالا شنیدید :

« برای اینکه خدا لطفش و رحمتش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم . براي اين كه اخلاص داشته باشيم سرمايه ميخواهد كه از همه چيزمان بگذريم و براي اينكه از همه چيزمان بگذريم بايد شبانه روز دلمان و وجودمان  و همه چیزمان با خدا باشد . ... قدم برمی داریم برای رضای خدا ، قلم می بریم روی کاغذ برای رضای خدا ، حرف می زنیم برای رضای خدا و .... »

" اخلاص " چیزی که توی کارهای من ، جای خالیش به شدت احساس میشه .

 

لا حول و لا قو ة الا بالله العلی العظيم

 

نوشته شده توسط:کانونی ها |  دوشنبه 23 اردیبهشت1387
کانون سبز انتظار: | |

    ....

 

گذشت عمر و کنون چند و چون کنی ... لیلی

دل شکسته ما باز غرق خون کنی ...لیلی

کجاست تا که غمش را فزون کنی ... لیلی

اگر ز محمل خود سر برون کنی ... لیلی

 

 

نوشته شده توسط:کانونی ها |  شنبه 7 اردیبهشت1387
کانون سبز انتظار: | |

    استاد آره یا نه ؟

اینم واسه کسانی که اهل سیروسلوکند.

میخوام خیلی مختصر نظرم رو راجع به اینکه در راه سیر و سلوک به استاد نیاز هست یا نه بنویسم.

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن         ظلمات است بترس از گمراهی

عده ای معتقدند در راه سیر و سلوک نیاز صددرصد به استاد هست و اصلا این راه بدون استاد خطرناکه و ممکنه نه تنها به سعادت انسان منتهی نشه ، بلکه به گمراهی شخص ختم بشه .

با توجه به اینکه مرز بین حق و باطل گاهی به باریکی یک مو است ، شاید حق با این دسته باشه . به خصوص در شبهات ، که واقعا تشخیص حق از باطل خیلی مشکله (قف عند الشبهه : هنگام شبهه توقف کن .) و انسان در اینکه حق با کدام گروه و کدام فکر و نظر هست دچار تردید و سردرگمی میشه .

به هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود            زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

اینجاست که شخص نیاز به یک راهنمای مطمئن داره ، نیاز به یک استاد داره .

اما در اینجا یک نکته مهم هست که استاد کیه و به چه کسی میشه استاد گفت . (حضرت آیت الله بهجت می فرمایند که طلب موعظه، از غیر عامل ، محل اعتراض است .)           

یک عده ای دیگه هستند که خیلی معتقد به استاد نیستند . البته نه اینکه لزوم استاد رو به طور کامل نفی کنند ، نه . مثلا میگویند : علم ، استاد است یا می گویند : به آنچه می دانی عمل کن . آنچه نمیدانی را خدا بر تو مکشوف خواهد کرد . البته باید سخنان این بزرگان رو در جاهای دیگه و در کتب دیگرشون هم خوند .

به نظر می رسه بینابین این نظرات درسته و مد نظر بزرگان هست . یعنی در یک جاهایی نیاز به استاد هست و در یک جاهایی نه . تا یک جایی نیاز به استاد هست و از اون به بعد نه . یا تا یک جایی نیاز به استاد نیست و از اون به بعد نیازه . بستگی داره شخص در چه مرحله ای باشه .

..............................................

راستش الان نصف شبه و من حوصله ندارم بیشتر از این بنویسم . هر کس خواست بعدا بیشتر با هم بحث خواهیم کرد .

فقط این یادتون نره که : « الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» «هر کس در راه ما تلاش کند ما او را به راه خود هدایت خواهیم کرد .» مطمئنا هر کس با نیت پاک و با تفکر و توکل تلاش کنه به نتیجه میرسه .

قومی به جد و جهد گرفتند وصل دوست               قومی دگر حواله به تقدیر می کنند

یا علی

 

 

نوشته شده توسط:کانونی ها |  شنبه 7 اردیبهشت1387
کانون سبز انتظار: | |

    دل سیاه

اونایی که فکر می کنن دلشون سیاهه بیان دل سیاه من رو ببینن ، اونوقت میفهمن که دل سیاه به چی میگن .

 

 

 

نوشته شده توسط:کانونی ها |  جمعه 6 اردیبهشت1387
کانون سبز انتظار: | |

   

کجاست منتظر تو ، چه انتظار عجیبی ....

میان منتظرانت  ، خدای من چه غریبی !!

 

 

 

نوشته شده توسط:کانونی ها |  جمعه 6 اردیبهشت1387
کانون سبز انتظار: | |

    آقا جان ...

دلنوشته پایین رو یک دوست که هیچ اسم و نشونه ای از خودش نذاشته توی نظرات وبلاگ نوشته  . خیلی خوشحال میشیم اگه ایشون  به ما توی کانون سری بزنند .

.........................................
سلام آقا جان
دلم گرفته خسته شدم می خوام باهاتون حرف بزنم درددل کنم اما نمیدونم چی بگم چطوری شروع کنم...من با گناهام خیلی دلتونو شکستم حرفی واسه گفتن نگذاشتم قربون دل شکستتون برم...
_چند بار باکارام دلتونو شکستم؟
_چند بار با دیدن اعمال من اشک تو چشماتون حلقه زد؟
_چند بار...
من خیلی بدم آقاجان...
با این کارا که کردم خجالت زده ام شرمنده ام رو سیاه ام منه گناهکار کجاوصحبت با شما کجا؟مگه میشه؟
چه کنم تا که شبی لایق دیدار شوم
بهر دیدار گل فاطمه بیدار شوم
کاش میشد به سویم نظری می کردی
تـا که ز خواب گنه بیدار شــوم
آقا جان از همه جا رونده شدم به جز شما کسی رو ندارم درسته که گناهکارم ولی منم دل دارم دوست دارم از نوکراتون باشم دوست دارم جونموفداتون کنم چیکارکنم عاشقم...
آقاجان نوکر شما بودن لیاقت می خواد که من ندارم اماخودتون دست منو بگیرید و کمکم کنید...
می دونم خیلی گناه کردم می دونم بدهکارم...اما حالا پشیمونم می خوام برگردم...
ولی خیلی ضعیفم زود زمین می خورم دستمو بگیرید...
ببخشید آقاجان...
شما دستمو گرفتیدکه الآن دارم باهاتون درد دل میکنم ولی من نمفهمم همه ایرادا از منه اینو خودم می دونم ولی کمکم کن تا درست شم برگردم...
شرمنده ام از این همه رو سیاهی شرمنده ام...شرمنده...
آقا جان کی می شه...کی می شه بیایید و ما رو از این همه غم نجات بدید...کی میشه چشممون به جمال زیباتون روشن بشه... کی میشه درد انتظار به پایان برسه... جمعه ی موعود کی میاد...
همه حرفم اینه یوسف زهراگل نرگس کی میایی...

ای که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی ومرا غم ببرد ((...اللهم عجل لولیک الفرج...))

..................................................

خوب ، اینا حرفای دل دوست عزیزی  بود که نمیدونم کیه .  و شعر زیر هم حرف دل من .

 
هیچ امیدی نباشد بر من و احوال من       مستحق هیچ پروازی نباشد بال من

کارهای من وصالت را به تاخیر افکند        بوی هجران می دهد پرونده اعمال من

من دگر آن نوکر خوب و قدیمی نیستم     این لباس نوکری گِرید بر احوال من

بارها دستم گرفتی و نمک گیرت شدم     بارها شد جای من ، تو آمدی دنبال من

بارها خوردم زمین از جا بلندم کرده ای      شکر یک نعمت نکرد آخر زبان لال من

یاد آن حال و هوای خلوت با تو بخیر         با دعای خویش ده تغییر سوء حال من

تا دم آخر منم شرمنده احسان تو         من گنه کردم و تو کردی گریه بر افعال من

 

 

 

نوشته شده توسط:کانونی ها |  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387
کانون سبز انتظار: | |

    ...

 

امروز از اون روزایی بود که باز غم تمام دنیا اومد سراغ من . هر چی با خودم کلنجار رفتم که برم سر کلاسام ، نشد که نشد .

الانم نشستم دارم به حرفهای حاجی گوش میکنم . فقط همینه که کمی آرومم می کنه. هیچکی هم پیدا نمیشه آدم بتونه حرفهای دلش رو بهش بگه ، دو دقیقه باهاش درد و دل کنه .

این چیزایی که دارم می نویسم در ظاهر شاید ربطی به هم نداشته باشند اما « حرف من بخوان از اشاره ها » و فقط میتونم همینها رو بگم :

 

اشک بر آتش دل شعله صد چندان است               عاقبت این آتش عشق تو بسوزد ما را

........... ..................................

کاش صاحب نفسی همدم این خسته شود              که ز گرمی لبش مساله تغییر کند

........................

تو مرا سوختی و من همه دنیا را .

..................................

من از تبار دربه دران تو ام حسین .

..............................................

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت .

..............................................

آتش اندر سینه پنهان تا به کی .

.............................................

ای ساقی اهل درد برخیز            در جام صفا می وفا ریز

....................................

میخانه دگر جای من بی سر و پا نیست .

......................................

 

 

نوشته شده توسط:کانونی ها |  سه شنبه 3 اردیبهشت1387
کانون سبز انتظار: | |

    سخنان ناب

·         سینه خردمند صندوق اسرار اوست .   (حکمت  6نهج البلاغه)

·         « دوری تو از کسی که تو را خواهان است در بهره ای - که تو را از اوست- نقصان است . و گرایشت بدان که تو را نخواهد خوار ساختن گوهر جان است .»       حکمت 451

·         دوستی و محبت را از دل بپرسید ، چرا که دلها گواهانی رشوه ناپذیرند .

امام علی علیه السلام غررالحکم ج 9431 ص 413

 

 

نوشته شده توسط:کانونی ها |  دوشنبه 2 اردیبهشت1387
کانون سبز انتظار: | |