تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

تنها و منتظر

تنها و منتظر

اخبار، اطلاعات ...مقالات و دل نوشته های اهالی کانون سبز انتظار

... این جوانان همه را در ره خود پیر کند.

هر کدوم از عکسها که باز نشد روی اون راست کلیک کنید و show picture رو بزنید .

..............................................................................................

از چند روز قبل :

چه خبره ؟ همه بچه های کانون به جنب و جوش افتادن . هر کس دنبال کاریه . یحیی توی قم از صبح تا شب از این موسسه به اون موسسه میره .اینجا هم همه مشغولند و گرفتار . یکی زنگ میزنه یکی نامه می نویسه . یکی لیست خرید رو گرفته داره میره واسه خرید . بچه های نشریه چند شب کم خوابی کشیدن که نشریه رو برسونن به همایش .

 

 

عاشقانه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نظر شما این عکس رو ساعت چند از بچه ها گرفتم ؟

حالا فرستادیم قم واسه چاپ، میگن فونت عکسها به هم ریخته !!!  مگه میشه فونت عکس به هم بریزه. بچه ها ناراحتند.دوباره فرستادیم یه چاپخونه دیگه. یعنی به همایش میرسه ؟

حسین و مهرداد رفتند واسه زدن اطلاعیه توی خیابونا و دانشکده ها . پوریا و محسن دارند تایپ می کنند و اطلاعیه کوچیک (به قول خودشون بلیط) پخش میکنند. عباس و حامد و محسن تاجبخش هم که همه کاری میکنند،طراحی،تلفن،نامه و ... بهمن و محمد و رضا هم مشغولند .

خانمهای کانون هم که حسابی مشغولند.نشریه های شماره قبل رو آماده و توی دانشگاه و خوابگاهها پخش میکنند. پوسترها رو آماده میکنند واسه مراسم . کتابهارو پاک میکنند. مطالب بروشور رو آماده می کنندو ...

خب دیگه همایش عاشورا و انتظاره و این بچه ها منتظران عاشورایی اند.  

روز قبل از همایش :

سالن همایش تا ظهر درگیر مسابقات قرآن و عترته . خیلی کار هست .سخت و سنگینه . باید بیای پای کار ببینی چقدر سخته . بچه ها از صبح زود شروع کردند . تازه بعد از ظهر سالن در اختیار ما قرار گرفت . تا شب وقت داریم واسه آماده کردن سالن . خانمها شروع کردند به تمییز کردن سالن و بعدش هم طراحی و تزیین اونجا از جمله زدن خیمه و تزیین سن با شمع و گل و ... و نصب پوسترها و روبان سبز به نشانه جاده انتظار و روشن کردن شمع و ... آخه این کارها تو تخصص خانمهاست(مثلا!)

 فاطميون

 

 

 

 

 

 

 

***

***

   شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد          پیش عشاق تو شبها به غرامت برخاست

          

 در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

*

آقایون هم طبق وظیفه ای فطری ! مشغول جابجایی وسایل و تهیه سفارشات خانمها و تهیه شام واسه بچه ها و زدن بنرها و پرچم ها و تنظیم برنامه ها و تموم شدن پول تنخواه همایش و از جیب خودشون پول دادن و خندیدن و به همدیگه تیکه انداختن و بعضیها هم زمزمه و  قطره ای اشک یواشکی و ....

همه درحال حرکتند . چه خوبه که آدم حرکت کنه . احساس زنده بودن ناشی از حرکت. یک حرکت زیبا به نشونه عرض ارادت .

 شب :

ساعت 12 شبه . بچه ها هنوز مشغولند . خانمها باید برن . همه میرن . بقیه می مونند و ادامه میدن . راستی این بچه ها که از صبح زود دوندگی رو شروع کرده اند ، خسته نمیشن ؟ بدن خسته شده اما روح نه . روح  ، بدن رو دنبال خودش می کشونه .

چند نفر طراحی و آماده کردن سالن رو ادامه میدن و چند نفر هم مشغول بسته بندی خوراکیها میشن .

 

چه شبي بود!!

يعني چنين شبي دوباره تكرار ميشه

 

 

 

 

 

 

*

       حالا هی من بگم ما فقط این خوراکیها رو بسته بندی می کردیم و دست به اونا نمی زدیم ، شما که باور نمی کنید!! (البته موزها تعدادی تلفات داشتندو...)

 

 طلبه اي باصفا

 

این هم محمدآقا تنها غیر دانشجوی جمع ما . که البته ایشون طلبه و دانشجوی علوم دینی هستند. انصافاً خیلی زحمت کشید . فکر می کنید ساعت چنده که داره خط مینویسه ؟ از باحالی محمدآقا هر چی بگم کم گفتم (نه به این خاطر که موقع شام نصف ساندویچش رو داد به من !)

 

 ساعت دو و سه نیمه شبه. خیلی خسته ام .آخه شب قبل هم خوب نخوابیدم و امروز هم که ... بچه ها هنوز مشغولند اما من خوابم میاد.میرم که بخوابم .پرده ای که نمازخونه آقایون و خانمها رو جدا میکنه رو میندازم سرم و میخوابم . آقا مهرداد یک کاپشن مشکی رو میندازه واسم و میگه بزار زیر سرت .خوابیدم.نمیدونم ساعت چند بود، شاید 4، با یک سرصدای آرومی بیدار شدم . سرم رو بلند کردم دیدم همه خوابیدند.دنبال صدا گشتم دیدم مهرداد تنهایی نشسته و داره بسته بندی میکنه . چه دل با صفایی داره این پسر . از بس خسته بودم دوباره سرم رو گذاشتم و خوابیدم. اگه بچه ها دو سه ساعت خوابیدند،این آقا مهرداد کمتر از همه خوابید. اینم آقا مهرداد باصفای خادم المهدی که وسط همایش خوابش برده. ( دست آقا کامران کاظمی درد نکنه که چه خوب و هنرمندانه سوژه ها رو شکار کرده )

 

 زيباترين خواب

*

یکی دو ساعت بعد از این جریان با صدای موبایل یکی از بچه ها بیدار شدم . دیدم همه خوابیدن، حتی آقا مهرداد بدون اینکه چیزی بندازه سرش . از فرصت استفاده کردم و ازشون عکس و فیلم گرفتم . اینم عکساش :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*

 

 

 

 

 

 

*

 

 *

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

بعدش هم که همه بیدار شدن واسه نماز صبح.

حالا بعد از یک روز سخت و پرکار تازه میاد چشمت گرم خواب بشه بیدارت میکنن واسه نماز صبح و بعدش هم یک روز پرکار دیگه ، روز همایش، به ظاهر سخته اما لذتی عجیب داره .  تلاش برای رضایت محبوب . به قول حاجی :

کاش صاحب برسد بنده به زنجیر کند                    این جوانان همه را در ره خود پیر کند

کاش تو راه امام زمانمون پیر بشیم.

 

روز همایش :

همایش شروع شده و هرکس به نوعی مشغول عرض ارادت . من هم که باید حواسم به همه بچه ها باشه که خدای نکرده شرمنده کسی نشیم .

*

 

*

اینم دکتر همایون معاون محترم وزیر ارشاد که اومده بود به همایش و دکتر جعفرزاده ریاست محترم دانشگاه پشت سرش :

 

*

 

تو عکس زیر ، اونی که سرپاست آقا مجیده و اونی که کنارشه آقا محسنه. اونی هم کنار آقای حاج حیدری معاون فرهنگی دانشگاه نشسته ، آقا یحیی دبیر 45 کیلویی کانونه . نمی دونم حاجی داره چی رو واسش توضیح میده اما ... (احتمال اینکه یحیی حرف حاجی رو گوش کنه مثل احتمال آدم شدن منه . به قول خود حاجی : گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من ___ آنچه البته به جایی نرسد فریاد است . خب دیگه تشکل دانشجوییه و حاجی هم بزرگوار و صبور و منطقی (=ریا)

اون یکی هم که داره میاد آقا محسن پیرزادیه. انصافا خودش و ماشینش خیلی تو این همایش کمک ما بودند . همونه که تو عکسای بالا با کفش خوابیده و کفشش از زیر پرده برزنتی بیرونه .

 

*

اونی که داره چپ نگاه میکنه آقای ترکمانه . انصافاً خیلی به ما کمک کرده و میکنه . البته همه اعضای معاونت فرهنگی پرتلاشند و به ما هم خیلی کمک میکنند اما آقای ترکمان بیشتر. ( خدای نکرده فکر نکنید من این حرفا رو زدم که فاکتورها و هزینه هامون نقد بشه . نه!!! جداً و انصافاً حقیقت رو گفتم . اما خب ، هزینه و فاکتور و جیبهای خالی شده بچه ها و...)

 

*

عکس زیری هم داداش منه .( من اصلاً اهل پارتی بازی نیستم . متنفرم از پارتی بازی. به جان شما ! )

 گل پسر

*

نمیدونم همایش تا چه حد خوب بود یا بد بود ، اما در برابر این تلاش عاشقانه بچه ها فقط میتونم بگم :

کاش جز مجلس تو جای دگر پا ننهم     که فقط مجلس تو جان مرا سیر کند

به علت طولانی شدن، بقیه عکسها رو بدون توضیح میزنم. فقط اینم از طرف همه بچه ها بگم که :

سالهاست که از هجر رخش می گِرییم           کاش با نیمه نگه از همه تقدیر کند

 

 

شب نشين كوي سربازان و رندانم چو شمع

آقا مهرداد بيرانوند . مرام خيلي بالاست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقا بهمن گلمحمد آقا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقا بهزاد ساطعی در حال ارائه مقاله

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در ضمن عکاس همایش که این عکسها رو گرفته ( به جز چند تا عکس شیطنت آمیزی که خودم گرفتم ) آقا کامران کاظمیه . دستش درد نکنه انصافا عکسهای قشنگی گرفت . آقا کامران تو عکس زیر همونه که سمت راست ایستاده با کت و شلوار مشکی .  

 

 

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند

 

 

 

 يا علي                                                                      لا حول و لا قو ة الا بالله العلی العظيم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت   توسط کانونی ها  | 

مطالب قدیمی‌تر