|
برای گفتن لبیک ...
|
|
«هَل مِن ناصر یَنصُرنی» کیست مرا یاری کند ؟ راستی واسه چی ما به هیأت میریم ؟ خب، دلایل زیادی ممکنه بیارید و دلایل زیادی هست .مثلا اینکه یک قطره اشک برای امام حسین علیه السلام دریایی از آتش رو خاموش میکنه و ... اما به نظر من بهترین دلیل واسه رفتن به هیأت اینه : « برای گفتن لبیک می روم هیأت » اگه خوب گوش کنید هنوز هم صدای هَل مِن ناصر آقا به گوش می رسه هنوز غیرت ساقی به جوش می آید صدای ناله طفلان به گوش می آید چون راه ایشون ادامه داره . اگه خوب نگاه کنید سپاه یزید و یزیدیان رو میبینید که در برابر حق صف آرایی کرده اند . اگه خوب نگاه کنید میبینید که سپاه حق اندک و سپاه ظلم بسیارند . هنوز هم آقا دنبال یارانی میگرده که دین خدا رو یاری کنند . اگه خوب گوش کنید این بار صدای« هل من ناصر ینصرنی» رو از زبان فرزند ایشون یعنی از زبان امام زمان علیه السلام میشنوید. « هر که دارد سر همراهی ما بسم الله » و دوباره ماییم و یک سپاه اندک حق و سپاه مجهز باطل در مقابل و امامی تنها و یک امتحان بزرگ دیگر و تصمیمی سرنوشت ساز. هر تصمیم ما عاشوراست و هر جایی که تصمیم می گیریم کربلاست . لا حول و لا قو ة الا بالله العلی العظيم
نوشته شده توسط:کانونی ها |
چهارشنبه 26 دی1386
|
|
|
سیاهی لشکر ظلم
|
|
عده ای از کسانی که کربلا اومده بودند و در سپاه یزید بودند، دشمن امام حسین علیه السلام نبودند و حتی هیچ شمشیری یا نیزه ای به آقا و یارانش نزدند و فقط ادای جنگ رو در می اوردند . به دلیلی مثل گرفتن جایزه یا شاید ترس اومده بودند کربلا . وقتی اینها رو به خاطر کربلا رفتنشون مواخذه می کنند می گویند که ما فقط سیاهی لشکر بودیم و هیچ ضربه ای نزدیم . اما ... کسانی که سیاهی لشکر ظلم و ظالم باشند در ظلم آنها شریکند . کسانی که حتی با تکان دادن سر ظلم را تأیید کنند در آن ظلم شریکند. کسانی که به هر نحوی ظلم را تأیید کنند هرچند اگر در آن ظلم نباشند ، در آن ظلم شریکند. (به نظر بنده) گاهی اوقات حتی سکوت در برابر یک ظلم هم باعث شریک شدن در آن ظلم میشود. (حتی اگر آن ظلم را تأیید هم نکند.) و اگر کسی در دل به ظلمی راضی باشد هرچند در آن ظلم شرکت نکند، در آن ظلم شریک است و به خاطر آن بازخواست خواهد شد .
نوشته شده توسط:کانونی ها |
دوشنبه 24 دی1386
|
|
|
انا مجنون ...
|
|
دلم خواهد سفر آغاز سازم دلم را لایق پرواز سازم اگرچه فطرس بشکسته بالم پر و بال دلم را باز سازم گره خورده به کار من که کور است چه باید کرد که آنرا باز سازم برای ساعت حاجت گرفتن سرم را فرش یار ناز سازم من امروز سرّ خود را فاش گویم هویدا راز یک اعجاز سازم اگرچه بدترین عبد خدایم ولی مجنون شاه کربلایم
نوشته شده توسط:کانونی ها |
یکشنبه 23 دی1386
|
|
|
فرستاده غریب سرداری غریب
|
|
بهار اشک رسید و خدا به دیده ما ز چشم حضرت زهراء کمی بکاء داده نوشت برای حسین علیه السلام که هجده هزار نفر دست بیعت به من داده اند : حسین جان زودتر بیا کوفه . دوازده هزار نامه بیعت برای امام فرستاد . غروب نشده آن چند هزار نفر شدند 300 نفر ، نماز مغرب را خواند دید چند نفر مانده اند ، نماز عشاء را خواند نگاه کرد دید هیچکس نیست همه رفته اند . کسانی که دستش را می بوسیدند درهای خانه را به روی او بستند . راه افتاده توی کوچه های کوفه ، عجب شهری ، هیچکس او را پناه نمی دهد آمده دم در یک خانه نشسته و دارد فکر می کند. «من نامه نوشتم گفتم بیا . گفتم بیا دوازده هزار نفر با من پیمان بسته اند . حالا تو داری می آیی . من چه کنم با این مردم نامرد . » .................................................................................................... خدایا اگه ما کوفه بودیم چه می کردیم . از ترس جان خودمان و خانواده مان پیمانمان را می شکستیم ؟ ...................................................................................................... حالا یک عده ای نه تنها پیمان شکستند راه افتاده و به خاطر چند درهم رفتند امامشان را بکشند. چرا ؟ .............................................. آمده در کربلا سپاه سردار غریب .............................................. مقام معظم رهبری خیلی زیبا دلیل را گفتند که : ظاهر جامعه اسلامی اما باطن تهی و فاسد . و البته حُب دنیا و طمع جایزه ای که قولش را داده بودند. و البته لقمه های حرامی که در این مدت حکومت فاسد در دهان آنها گذاشته بود. و البته ترس از حکومت فاسد و تهدیدهایش . و ایمانی که عاریه بود ، گاهی بود و گاهی نبود . .......................................................................... می ترسم از ایمان عاریه ای که مرا در لحظه های سخت امتحان تنها بگذارد. ..................................... ایمان را با عمل در دلهایتان محکم کنید . ........................................................ حسین جان : هر که غمت را خرید عشرت عالم فروخت
نوشته شده توسط:کانونی ها |
شنبه 22 دی1386
|
|
|
کاش صاحب برسد...
|
|
کاش صاحب برسد بنده به زنجیر کند این جوانان همه را در ره خود پیر کند هیچ کس کاش نباشد نگهش بر راهی چشم بر در بُود و دلبر او دیر کند کاش چشم گل زهرا به دل ما افتد با نگاهش به دل غمزده تأثیر کند کاش از روی ترحم گذرد بر دل من خود بسازد دل ویرانه و تعمیر کند کاش صاحب نفسی همدم این خسته شود که ز گرمی لبش مسأله تغییر کند چند سالی است که از هجر رخش می گِرییم کاش با نیمه نگه از همه تقدیر کند کاش با آن قلم عشق شبی نام مرا در میان صُحُف فاطمه تحریر کند کاش روزی بزند تکیه به دیوار حرم با همان لحن علی نغمه تکبیر کند کاش جز مجلس او جای دگر پا ننهم تا فقط مجلس او جان مرا سیر کند لا حول و لا قو ة الا بالله العلی العظيم
نوشته شده توسط:کانونی ها |
یکشنبه 9 دی1386
|
|
|
عید غدیر
|
|
عید غدیر خم رو به همه دوستان تبریک میگم و شما رو میهمان میکنم به چند حدیث زیبا از حضرت امیر علیه السلام که جای تفکر و تأمل دارند : - سینه خردمند صندوق راز اوست . (حکمت 6 نهج البلاغه) - شما را نمایاندند اگر می دیدید و راه نمودند اگر می یافتید و شنواندند اگر می شنیدید . (حکمت 157) - برای کسی که دو دیده اش بیناست بامداد، روشن و هویداست .(حکمت 169) - حکم نمودن از روی گمان ، از عدالت نیست .(حکمت 220) - شادمانی مومن در رخسار اوست و اندوه وی در دلش .سینه او هرچه فراختراست و نفس وی هرچه خوارتر . برتری جستن را خوش نمی دارد و شنواندن نیکی خود را به دیگران دشمن می شمارد. اندوهش دراز است و همتش فراز . خاموشی اش بسیار است و او قاتش گرفتار . سپاسگزار است،شکیبا پیشه است و فرو رفته در اندیشه است ، نیاز خود به کس نگوید و خوی آرام دارد ....(حکمت 333) لا حول و لا قو ة الا بالله العلی العظيم
نوشته شده توسط:کانونی ها |
یکشنبه 9 دی1386
|
|
|
خسته دلان
|
|
با خسته دلان که می پرد یا الله ؟ جز تو که کند تحمل این عاصی جز تو گنهم که می خرد یا الله ؟ نوکر که بَرَد آبروی اربابش آخر به چه درد می خورد یا الله ؟
نوشته شده توسط:کانونی ها |
یکشنبه 9 دی1386
|
|
|
دیر یا زود ...
|
|
صادقانه ترین ادعای قلبم محبت علی است . علی جان سخنان زیبای تو بر روح خسته ما توانی دوباره است. مولا جان چه حکیمانه و دلسوزانه ما را مخاطب قرار دادی و فرمودی : « بگذارید و بگذرید . ببینید و دل مبندید. چشم بیندازید و دل مبازید. که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت .» ........................................................................................... - یا رسول الله تو فلان خونه دو نفر دارن گناه می کنن. - علی جان تو برو ببین چه خبره ؟ - آقا اومد. با سروصدا وارد خونه شد.«کیه تو این خونه؟ آیا اینجا کسی هست؟» - دو نفر متوجه شدند و از در پشت فرار کردند . - آقا برگشت :« یا رسول الله کسی رو اونجا ندیدم .» - حضرت رسول شروع کرد به گریه کردن . « این علی است . مظهر ستاریت خداست .» جانم علی آقا جان ما درباره تو چی میتونیم بگیم جز اینکه مثل حضرت رسول گریه کنیم.
نوشته شده توسط:کانونی ها |
شنبه 1 دی1386
|
|